دلم نیومد ببینم آرشیو اردیبهشت خالی بمونه چون خیلی دوسش دارم!
۲۸ام روز آخر بود
آره آخرین روزی که ما رسما رفتیم و پشت میز های درس نشستیم(با اینکه اصن درس نخوندیم!!!!)
دو شنبه بود
آخرین دوشنبه
امتحان دادیم.کامپیوتر...
زنگ دوم انشا داشتیم.یه کم در مورد امتحان نهایی حرف زدیم بعد رفتیم حیاط. نصف مدرسه تو حیاط بود!
زنگ سوم جغرافی داشتیم.پریسا اینا کنفرانس دادن و ما مجبور بودیم بشینیم گوش کنیم!
بعدش دوباره ول بودیم.
زنگ چهارم قرآن داشتیم.نافذ کلام خاطره می نوشت ما گل یا پوچ بازی می کردیم!اونجا بود که هیش کی حرف منو گوش نکرد!استعدادام پکید!
ساعت ۱ اومدن گفتن پاشید برید از زیر قرآن رد شید!
ما که قرار نبود جایی بریم!قرار بود؟!نه اصلا
رفتیم حیاط رو دایره ها دور وسط زمین بسکت نشستیم!چه آفتابی بود!اجازه ندادن بچه ها سرود خدافظی رو بخونن چون دوما و اولا آلزایمر دارن حواسشون پرت می شه!
ما تو اون مدت سوختیم، ته دیگ شدیم،ته گرفتیم و خلاصه چیزی ازمون باقی نموند!
ساعت یه ربع به دو زنگ نماز خورد اولا و دوما ریختن تو حیاط اسلامی جممون کرد گف بعد از نماز ادامه بدید!(ما شروع کرده بودیم؟!!!)
نمی تونستیم پاشیم!سوختگی ۹۰٪ یا یه کم بیشتر!!!خلاصه پاشدیم رفتیم دوباره اومدیم!!!
آهنگو پخش کردن و بچه های حلقه جلویی دست در دست هم:
بازم یه سال دیگه رفت و
بازم آسمون ابری
می بارد
می باریم
با چشمانی پر از تردید
در ظلمت فردا
در ترس از جدایی
در بغض تنهایی بارید
تا دستمان
در کوران پاییز
نبیند رنگ جدایی...
تا این
غم سنگین
در قلبمان است
ما با هم می خوانیم...
حتی تک و تنها
توی هر گوشه ی دنیا
در خاطره هامون
با هم می مانیم
...
یادمه سال اول که
تو حلقه با هم می خوندیم
دنیای من
آن دور دور
دنیایی پر از شعر و نور
تو قلب ما
تو دنیای ما
پر بود از شوق و آرزو...
تا این
غم سنگین
در قلبمان است
ما با هم می خوانیم...
حتی تک و تنها
توی هر گوشه ی دنیا
در خاطره هامون
با هم می مانیم
...
آن جا همه دل ها
همه چشما
رو به فردا
می سازیم
دنیایی
از خاطره هااااا
جای تعجب داره ولی هیش کی گریه نکرد!!!
بعد از این سروده شیرینی و شربت دادن!راستی راستی شبیه مجلس ترحیم بود!
برای آخرین بار حلقه زدیم...
دنیای من آنجاست....آنجا...آن دور دور دور...
گل گلدون من شکسته در باد...تو بیا تا دلم نکرده فریاد...
باد بادک های سپید ما در اوج آسمان پر می گیرند...
بچه ها رو به روی مدرسه همه یک صدا امروز درس خوندن بسه...
باز باران می بارد(!)(منظورمون عرقای خودمون بود لابد!!یا اینکه واقعا قاطی کرده بودیم!!!فرانه که می گف باز باران نمی بارد...!!!)برصورت و بر دستانم...می شوید(نمی شوید!!ولی اگه بازم منظورمون عرقامون بودم نمی شست غسل می داد!!!!) ترس و درد و غم هایم را می رویم و می خوانیم باهم...
و در نهایت:
توی یک دیوار سنگی...دو تا پنجره اسیرن...دو تا خسته دو تا تنها...یکیشون تو یکیشون من...
بعد حدودا ساعت ۳ بود که بچه ها یادشون اومد خدا اشکو آفریده!!!!شروع کردیم به خدافظی کردن...
همه گریه، من 
یه ربع مونده بود!این دفه همه 


من
یکی به من بگه واسه چی گریه می کنید! همیشه گفتن با کودکان با ملایمت صحبت کنید و عین آدم بهشون جواب بدید نه با چشم غره رفتن!
سارا و رضوان و درسا اومدن!گریه می کردن! سارا رو که بغل کردم تازه به حالت
در اومدم!بعد یهو نمی دونم چی رفت تو چشم ۲ تا قطره اشک اومد!
بعد وقتی زنگ خورد همه یک صدا وااااااااااااای من اون وسط ها!؟
تا ۳:۴۵ استقامت کردم بعد رفتم دیدم سرویسم داره جام می ذاره!دیدم حالا حالاها باید استقامت کنم!دویدم سوار شدم!پردیس و نرگسم که آخر حمایتن!!! پردیس انقد زود رف که نفهمیدم کی رف! نرگسم ۵ دیقه بیشتر واینستاد!
بعد اومدم خونه.یه حس عجیبی داشتم!انگار دوهزاریه تازه از حالت افقی زاویه ۴۵ درجه پیدا کرده بود و کم کم داش می افتاد!خیلی ناراحت بودم!نمی تونستم حرف بزنم...رفتم خوابیدم بعدشم که پا شدم نیم ساعت تو تختم بودم تا فهمیدم کجامو الان ساعت چنده(ساعت روبه رومه ولی خوب...)و...
ولی هنوزم نمی تونم باور کنم تموم شده...
هنوز فک می کنم می ریم سر کلاس و همه خاطره های خوب باز تکرار می شن:
پا گرفتنامون
چقد آدم ولو کردیم رو زمین!!!!
دعواهامون سر حل کردن تمرینای ریاضی با سارا(خر خون خودتی!!!)

صرف فسفریدریک با درسا: فسفریدریکَ فسفریدریکا فسفریدریکوا!!!!
ور رفتن به موهای رضوان
دیدن مجله های مینا
آهنگ گوش کردن با مبینا
!چقد جیم زدیم با هم!!!چقد تیکه انداختیم به هم!چقد نسبت مشترک پیدا کردیم!
آتنا و احسان(خواجه امیری!)
نرگس و منچستر و سپاهان و عقیلی
پارمیدا و آهنگاش
صداش خیلی خوبه!
پریسا و چشم غره هاش
ولی خیلی بچه خوبیه دوسش دارم!
ارمغان که منو روز آخر چقد بغل کرد و چقد چرخوند(کمرش درد گرفته بود یه کم البته!!!!)
شوهرم باکتری که از همه واسم مهربون تر بود
چقد خاطره با هم داریم!این که چه جوری زن و شوهر شدیم
رو اون وسیله های ورزشی که دو نفره سوار شدیم!بعد...
یا اون موقعا که با هم حرف می زدیم!گل یا پوچ روز آخر!اون روزا که اون گریه می کرد من پیشش بودم اون روزایی که من گریه کردم اون پیشم بود...چقدرررررررر حرف زدیم!!!
می اومدم مدرسه یهو می گف این بچمونه!بعد می گف این عروسمونه!بعد می گف این نتیجمونه!!!!
پیر شدیم چقدر!!!!!!
روز تولدم خیلی کمک کرد!با اون چاقوی ظریف(که البته اندازه اره بود!!!)کیکمو برید. پا به پام کیکی شد!
چقد خوش می گذشت...
ماهی خوردن سر کلاس تقویان
توپ بازی کردن سر کلاس تقویان
صرف فعل به عنوان تنبیه!
خندیدنامون سر زنگ زیست با درسا و سارا و رضوان و مینا!(چقد امسال منحرف شدیم!!!!!!!!!!!!!!)
جیم زدن از سر کلاس کامپیوتر با مبینا
بسیج...بسیج...بسیج تینا و ثمین
دیسکو تو زنگای تفریح
علی علی بازی کردنامون...
یا مافیا بازی کردن با رحمتی
تولدم و کیکی شدنم اونم روز معلم که جشن بود!!!
همه خل بازیامون
پروندن مامان باباهایی که واسه ثبت نام بچه هاشون اومده بودن!
برگ خوردنام ،یورتمه رفتنامون ،خل بازیامون و... در همین راستا!!!
مسابقه ریاضی و فیزیک بسیج که امتحان فردی رو گروهی و با کمک جزوه دادیم!!!
نوید که خیلی خیلی دوسش د ارم

کل انداختن با حمیدی و اذیت کردنش
دویدن تا سمعی بصری
(واسه فیلم البته!!!!!!)
باردار کردن سر زنگ فیزیک 
طالبی که خیلی خوبه
اَن اِن اُن سر کلاس نافذ
ماشین بازی سر کلاس طالب پور
همچنین گفتن به طالب پور
رنجبران و مانتوهاش
کلمه های قلمبه سلمبه ای که رنجبران می گف
یا اون یکی کلمه ها!!!!!!!
دویدن دسته جمعی سر کلاس بخشی زاده
نرمش دادنا
هنر...چقد گیلاس کشیدم واسه بچه ها
حاتمی که تنها کسی بود که آدم حسابمون می کرد...
و صفری که واقعا از هر کس دیگه ای تو اون مدرسه بیشتر دوسمون داره
هممون ازش ممنونیم...
و اما زمین والیبال:
پاسور ثابت بودن سارا
اسپک زدنای پردیس
سرویسای ستایش
بـــِــِــِــِــِــِــِــِــِــِــِــِرس های نیلوفر!!!!
جیغ های من!
ژستام!
۷ نفره وایسادنمون و چرخش رادیکالی
تور پایین کشیدنای خودم!!!

تور قبلیمون!تور جدیدمون!
خطاهای تور با همه وجود!
اولا که این آخرا ول شده بودن تو زمین!به صورت ۱۰ ۱۰ ۱ بازی می کردن!!!۱۰نفر عقب ۱۰ نفر رو خط یک سوم! ۱ نفرم اگه لطف می کردن پاسور!!!!!
دوما که بازیشون خیلی از اول سال بهتر شده ولی بازم لوله ان!!!!
همه ی همه ی اینا باعث شد که من امسالو از هر سالی بیشتر دوس داشته باشم!
مخصوصا ۶/۳
عاشقشم!
هیچ وقت خودشو بچه هاشو فراموش نمی کنم!!!
پ.ن:اگه سرود خدافظی رو اشتباه نوشتم بگید!از رو فیلم نوشتم صداش واضح نبود!!!
پ.ن:این طولانی ترین آپیه که نوشتم!!!مرسی که خوندیدش!
پ.ن:فردا امتحان علوم داریم و من هنوز نصفشو نخوندم!!!
فعلا بای بای